خداوند حکیم نازل کننده قرآن است که همه کارهایش از روی حکمت می باشد و ما کوچک تر از آنیم که به حکمت کارهای خدا دست یابیم. آنچه قطعی است این که خداوند حکیم و هدایتگر برای راهنمایی بشر به شاهراه سعادت، از هیچ اقدام لازمی فرو گذار نکرده است .تعیین و معرفی امام یکی از این اقدام های لازم است که هم در تعیین و هم در معرفی امام آنچه لازم بوده ، انجام داده و حجت را تمام کرده است.
اما این که چرا نام امامان در قرآن نیامده، وجوه مختلفی به ذهن می رسد. شاید یکی از وجوه آن امتحان و ابتلا باشد. یکی از سنت های خداوند سنت امتحان و ابتلا است. خدا بندگان را به فتنه و گرداب های امتحان می اندازد تا  گمراه طلبان از حق جویان مشخص گردند و به دست بهانه جویان بهانه می دهد تا مومنان واقعی آشکار گردند. یکی دیگر از وجوه آن شاید تدبیر خدا برای در امان ماندن قران از دستکاری و تحریف باشد. معمولا  بین ایمان آورندگان، افرادی هستند که از سر ترس و یا به امید منفعت و.. اظهار ایمان کرده و منتظر مرگ پیامبر هستند تا بعد از وفات ایشان  به عنوان پیروان  او وارث وی گردند و جریان را به قهقرا بر گردانند. اگر نام جانشین و جانشینان و مطالب مربوط به جانشینی به صراحت و وضوح تمام در کتاب خدا ذکر شده باشد ، آنان مجبور می شوند به تحریف و کتمان کتاب خدا اقدام کنند .؛ اما اگر این مسائل در کتاب خدا به صراحت نیامده باشد ، مجبور به تحریف کتاب نمی شوند. برای روشن شدن مطلب مثالی ذکر می کنیم. در کتاب خدا آیات فراوانی آمده که تکلیف جانشینی را معلوم می کند از جمله آیه ولایت: انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة هم راکعون(1)
در این جا اگر خداوند مصداق "الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون " را ذکر می کرد  و می فرمود " انما ولیکم الله و رسوله و علی"، مخالفان چاره ای جز کتمان این آیه نمی دیدند. ولی وقتی اوصاف ذکر شد،  می توانند توجیه کنند و نیازی به تحریف نمی بینند.
آیه نازل می شود که اهل بیت پیامبر به اراده خدا مطهر و معصوم هستند:" انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت  و یطهرکم تطهیرا"(2) ، در این جا اگر خداوند اهل بیت را به نام ذکر می کرد ، مخالفان برای کنار زدن انان و... چاره ای جز کتمان این آیه نمی دیدند ولی وقتی اهل بیت در قرآن نام برده نشده باشند ، می توان آیه را توجیه کرد و آنان را کنار زد. اما برای اینکه هدایت طلبان در گمراهی نمانند و حجت بر گمراهی طلبان تمام شود ، خداوند رسولش را ماموریت داده تا این مواضع مجمل را روشن کند و توضیح دهد . اعلام کرده که رسول مبین و مفسر قرآن است . با توجه به اعلام الهی ، مؤمنان به رسول مراجعه کرده و مراد الهی را می یابند.اما گمراهی طلبان به خواست خود به تفسیر و توضیح آیات اقدام می کنند. یک نمونه تاریخی تا حدود زیادی این توجیه را تایید می کند .  رسول خدا در روزهای اخر عمر در جمع اصحاب فرمود : "لوح و دواتی بیاورید تا چیزی برایتان بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید."
در این جا با توجه به موضع گیر ها و سخنان قبلی پیامبر، همه متوجه شدند که رسول خدا می خواهد چه بنویسد،چون همین چند روز پیش بود که در منا و در غدیر خم فرمود : بین شما دو چیز به جا می گذارم که تا بدان دو متمسک باشید از گمراهی در امانید؛ معلوم بود که سخن امروز ایشان هم راجع به همین دو چیز ارزشمند و هدایتگر خواهد بود ولی کسانی نمی خواستند این مطلب دوباره نوشته شود، کلام پیامبر را "هذیان" خواندند و پیامبر هم از نوشتن منصرف شد. این واقعه به خوبی نشان می دهد که اگر نام جانشینان پیامبر در قرآن آمده بود ،  چاره ای جز تحریف و کتمان آیات یا انکار وحیانیت  آن نداشتند. از سوی دیگر شیوه قرآن مجید در  باره ائمه هدی(ع) به ویژه امیرالمومنین(ع) و خانواده  حضرت این است که به معرفی"شخصیت" ممتاز و برجستگی‏‌های آنان بپردازد، نه به معرفی "شخص".
قرآن مجید درموارد متعددی پرده از امتیازات و ویژگی­‌های رفتاری ائمه هدی(ع) به­ ویژه امیرالمومنین(ع) برداشته است که ایات ذکر شده و برخی آیات دیگر بیانگر معنا است.
شیوه ذکر شده حکمت‌های متعددی دارد از جمله:
1- این مسئله می‌تواند آزمونی باشد تا کسانی که ایمان واقعی دارند، از افرادی که به ظاهر ایمان آوردند، باز شناخته شوند که آیا حقیقت را آن گونه که هست خواهند پذیرفت یا آن گونه که هوا‌های نفسانی شان اقتضا می‌کند، آن را تحریف خواهند کرد.؟
2-انگشت گذاردن روی اشخاص به طور اساسی شاید چندان نقشی در روشنگری نداشته باشد، بلکه نهایتاً به نوعی تبعیت و پیروی کورکورانه می‏کشاند . البته  مانع از آن نیست که در مورد لزوم افراد نیز معرفی شوند، ولی  معرفی شخصیت معرفی الگوهاست . در نتیجه جامعه را به جای گرایش متعصب آمیز و جاهلانه به سمت تعقل و ژرف اندیشی و توجه به ملاک‌ها و فضایل و امتیازات واقعی سوق می‏دهد. معرفی شخصیت زمینه ساز پذیرش معقول است در حالی که معرفی شخص در مواردی موجب دافعه می‏شود.  چه بسا در ذهن توده انسان‌ها کتاب آسمانی را در حد یک کتاب خانوادگی و قبیل‌های تنزل دهد.
این روش به ویژه در شرایطی که شخص از جهاتی تحت تبلیغات سوء قرار گرفته باشد یا جامعه به هر دلیلی آمادگی پذیرش وی را نداشته باشد بهترین روش است.
این مسئله  در مورد امیرالمومنین(ع) و اهل­بیت وجود داشته است. برای شناخت درست این مسئله کافی است شرایط و ویژگی­‌های جامعه اسلامی زمان نزول قرآن را در نظرگیریم تا در پرتو جامعه شناسی آن زمان و روانشناسی اجتماعی خاص آن جامعه بتوانیم به درک صحیحی از مسئله نایل آییم.
به استثنای اندکی از مومنان برجسته اکثر جامعه صدر اسلام نسبت به اهل بیت به­ویژه امیرالمومنین(ع) پذیرش نداشتند و پیامبر(ص) نیز در مقاطع مختلف با دشواری‌های زیادی مسئله امامت را مطرح می‏ساختند و در هر مورد با نوعی واکنش منفی و مقاومت رو­به­رو می‏شدند. دلایل این امر متعدد است از جمله:
الف) بسیاری از آنان کسانی بودند که تا چند صباحی قبل در صف معارضین اسلام قرار داشتند و رویاروی خود  شمشیر علی (علیه‏السلام) را دیده و از همان جا کینه وی را به دل گرفته بودند چنان که حضرت فاطمه زهرا(س) نیز یکی از علل رویگردانی مردم از  حضرت را همین نکته (نکیر سیفه) بیان فرمود.
ب)تفکرات و سنن غلط جاهلی هنوز بر اندیشه مردم حاکم بود و اموری مانند سن و ... را در امور سیاسی دخیل می‏دانستند . به خاطر جوان بودن حضرت علی(ع) وی را چندان شایسته برای رهبری جامعه نمی‏دانستند.
ج) این تفکرخطرناک در سطح جامعه رایج بود و توسط کسانی تبلیغ می‏شد که پیامبر(ص) درصدد آن است که خویشان خود را برای همیشه بر مسند قدرت و حکومت بنشاند . در این راستا خدمات ارزنده پیامبر را نیز نوعی بازی سیاسی و منفعت شخصی و خانوادگی تفسیرمی‏کردند که برای چنگ اندازی به حکومت برای خود و اهل بیتش انجام داده است. این مسئله چنان بالا گرفته بود که روز غدیر پس از معرفی امیرالمومنین (علیه السلام) یکی از حاضران صدا زد :
" خدایا! پیامبر به ما گفت که از سوی خدا آمده و کتاب الهی آورده‏ام و ما پذیرفتیم . اکنون می‏خواهد داماد و پسرعمش را بر ما حاکم و مستولی سازد، اگر او راست می‏گوید سنگی از آسمان ببار و مرا بکش!!  اما این که امامان در طول دوران خلفا چیزی (در مورد استحقاق خود نسبت به خلافت و جانشینی ) نگفتند ، حرف نادرستی است. البته بعد از پیامبر (ص) مخالفان امامان حاکم شدند و حکومت اجازه عرض اندام به امامان نداد و اعتراض ها را خفه کرد و پوشاند  ولی آنان در همان حد محدودی که توانستند و فرصت یافتند ، بر استحقاق خود اصرار ورزیدند و هر وقت فرصتی دست داد، استحقاق منحصر به فرد را یادآوری کردند. در دوران خلفا ، امام علی به صورت های مختلف اعلام مخالفت می کرد . به اتفاق همه مورخان حضرت تا مدت ها از بیعت خودداری ورزیده و اعتراض هم کرده و صلاحیت منحصر به فرد خود را بارها اعلام فرموده است که متاسفانه نگذاشته اند در تاریخ ثبت شود ولی خوشبختانه در زوایای تاریخ نشانه هایی از این اعتراضات باقی مانده  است .
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و احمد بن طاهر در تاریخ بغداد از ابن عباس نقل کرده اند: روزی خلیفه دوم احوال پسرعمویم را از من پرسید و من گمان کردم منظورش عبد الله بن جعفر است. وقتی جواب دادم خلیفه گفت : منظورم بزرگ شما اهل بیت،علی  است.،بعد ادامه داد: آیا هنوز آرزوی خلافت در دلش هست؟آیا می پندارد که رسول خدا تصریح کرده که او خلیفه باشد؟ابن عباس گوید :به او گفتم من از پدرم (عباس بن عبد المطلب عموی پیامبر) در مورد ادعای نص و تصریح رسول خدا بر خلافت علی پرسیدم و پدرم گفت : علی راست می گوید. خلیفه گفت: پیامبر در گفته هایش مقام بلندی را برای او قائل بود اما این ها موجب اثبات حجتی یا قطع عذری نبود.(3)
وقتی فرستادگان خلیفه اول برای بردن امام به مسجد برای بیعت به در خانه ایشان آمدند ،حضرت زهرا خطاب به آنان گفت: چرا حکومت خود را بر ما تحمیل می کنید و خلافت را که حق ماست ، به ما باز نمی گردانید؟(4)
البته موارد اعتراض امام علی و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین و دیگر افراد اهل بیت بسیار  است و در کتب شیعه ثبت شده ولی در این جا فقط به بعض موارد که در کتب اهل سنت ثبت شده ، اکتفا  شد. پی نوشت ها:
1. مائده (5)،آیه55.
2. احزاب (33)،آیه 33.
3. شرف الدین عاملی، ، رهبری امام علی در قرآن و سنت(ترجمه المراجعات )،محمد جعفر امامی ،چهارم ، تهران ، سپهر ، 1383،ص496 به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید،ج3،ص97.
4.جعفر سبحانی ، فروغ ولایت ، تهران ، ص182 به نقل از الامامة و السیاسة، ج1،ص12.
پرسش:  دلیل امامت علی بن ابی طالب بعد از پیامبر چیست؟ اگر آیات تطهیر و اولی الامر و...است و قانع کننده است ، چرا اهل سنت این ادله را نمی پذیرند و بر اعتقاد خود محکم ایستاده اند؟

پاسخ:
امامت از مسائل اصلی  و محوری دین است و باید دلایل محکم و متین عقلی و قرآنی و روایی داشته باشد زیرا اصلی که بعد از توحید ، نبوت و معاد قرار می گیرد و همپای آنان اگر نباشد، در ردیف بعد از آنها است، نمی تواند بر مبانی سست استوار باشد.
اصل امامت به معنای "معیار و محور دین و حجت خدا بعد از پیامبر" چنان واضح و روشن و مستدل ومنطقی است که اهل سنت با این که در ابتدا و بعد از پیامبر امامت را منکر شدند ولی در ادامه نتوانستند در مقابل ادله محکم لزوم امامت تاب بیاورند و همان لزوم و مقام را برای خلافت قائل شدند و خلفا را به جای امامان نشاندند و به امامت خلفا قائل گشتند و آنان را عصمت و علو درجه دادند.
ما در اینجا در صدد آوردن ادله لزوم امامت و ادله امامت علی بن ابی طالب و فرزندانش به تفصیل نیستیم زیرا مقام و فرصت اجازه نمی دهد و فقط اشاراتی کوتاه می کنیم. البته قبل از ورود به اشاره ها می گوییم این که اهل سنت در مقابل دلالت آیات تطهیر و اولی الامر و ولایت و...تسلیم نیستند و دلالت آنها بر امامت را منکر می باشند، دلیل بر واضح نبودن و محکم نبودن دلالت آنها نیست. زیرا اگر کسی نخواهد حق را بپذیرد ، آن را حتی اگر به روشنی روز باشد، انکار می کند .
شما باید بین خودت و خدا خلوت کنی و به این آیات توجه کنی و ببینی برای یک فرد سالم با ذهن خالی از باور ها و پیش فرض ها و...، این آیات چه معنایی دارد. مثال می زنم: گروهی خدمت رسول خدا آمده اند و پرسیده اند بعد از شما چه کسی ولی و سرپرست امت است؟  خدا در جواب آنها آیه " انما ولیکم الله و رسوله و..."(آیه 55 مائده)را نازل کرده و ولی آنان بعد از پیامبر را به وصف معین کرده و بعد از پرس و جو معلوم شده فقط علی بن ابی طالب در آن زمان و قبل از نزول این آیه در حال رکوع زکات و صدقه داده است.(1)
بعد از آن هم در زمان رسول خدا مسلمانانی که از این جریان خبر نداشته اند و این آیه را می شنیده اند موظف بوده اند بپرسند ای رسول خدا این مؤمن نمازگزاری که در رکوع صدقه داده و ولی خدا بعد از شماست، کیست؟ و رسول خدا هم موظف بوده این فرد را معرفی کند تا دین را ابلاغ کرده و وظیفه اش را انجام داده باشد. حالا یا مسلمانان پرسیده و پیامبر در جواب آنان یا از باب بیان قرآن، این معرفی را انجام داده یا نداده است. اگر رسول خدا وظیفه اش را انجام نداده که مقصر از دنیا رفته و گناه کرده و خدا گناهکاری را برای رسالت برگزیده که این محال است  و خدا خودش هم اعلام کرده که پیامبرش وظیفه بیان و تبلیغ دین را به انجام رسانده است  و اگر انجام داده پس باید کسانی که مدعی غیر علی به خلافت و امامت هستند، معرفی از رسول خدا بیاورند در حالی که جز علی چنین سندی از رسول خدا در دست ندارد.
همچنین است آیه تطهیر (2)و آیه اولی الامر (3) و...
مگر آیه تطهیر بر طهارت اهل بیت دلالت ندارد حالا در جهان اسلام جز علی و اولاد علی چه کسی ادعای طهارت کرده و چه کسی می تواند ادعای طهارت کند؟
پیامبر چه کسانی را به عنوان اهل بیت مطهر خود معرفی کرده است. مگر این روایات فراوان و معتبر نیست که دلالت دارد رسول خدا فقط علی بن ابی طالب و دو فرزندش امام حسن و امام حسین و دخترش فاطمه زهرا را زیر عبا گرد آورد و عبا را به دور ایشان پیچاند و چهار گوشه عبا را جمع کرد و مچاله نمود تا حالت بسته پیدا کند و از ورود دیگرانی که اجازه ورود به زیر عبا را طلب می کردند، منع کرد و اعلام نمود : خدایا اینان اهل بیت منند و آنان را پاک گردان. آیا این روش ، نشان دادن انحصار اهل بیت در افراد نامبرده نیست؟(4)
مگر آیه اولی الامر به اطاعت مطلق و بی قید و شرط از خدا و رسول و اولی الامر دعوت نمی کند؟ طبیعی است که خدا که سبوح و قدوس است و رسول هم که مظهر طهارت و قدوسیت خداست و اولی الامر که بر خدا و رسول عطف شده ، نمی تواند این گونه نباشد و کسانی که از اصحاب تطهیر نباشند، را خدا به عنوان مطاع مطلق معرفی نمی کند و به اطاعت بی قید و شرط از آنها دستور نمی دهد  پس اولی الامر حتما باید معصوم باشد و معصوم را فقط خدا و رسول می شناسد پس باید خدا و رسول اولی الامر را معرفی کند. غیر از علی و اولاد علی چه کسی می تواند مدعی شود که خدا و رسول او را به عنوان معصوم و اولی الامر معرفی کرده است؟
مگر حدیث ثقلین (5) متواتر نیست و همه مسلمانان به صدور آن از رسول خدا اعتراف ندارند؟ مفاد این حدیث مگر این نیست که من بعد از شما قرآن و عترت یعنی اهل بیتم را به جا می گذارم که تا بدانها چنگ زده باشید از گمراهی در امانید؟ این عترت چه کسانی اند؟
اهل سنت ابتدا بدون دلیل معتبر قرآنی و عقلی و روایی به امامت و خلافت خلفای اربعه به ترتیب و به فضیلت آنها به همین ترتیب ، معتقد شده و این اعتقاد غیر محکم را اصل قرار داده و هر چه با این اعتقاد ناسازگار باشد، انکار می کنند یا توجیه می نمایند.
شما به دلیل دقت کن و ببین استحکام دارد یا نه؟ اگر دارد بپذیر حتی اگر هیچ کس بدان گردن ننهاده باشد و اگر ندارد، نپذیر حتی اگر همه خلایق آن را پذیرفته باشند.آیا این که عموم افراد امت های سابق پیامبرشان را تکذیب می کردند و نبوتش را نمی پذیرفتند، دلیل بر سست بودن ادله نبوت اوست؟
امید که پیامبر باطن خود را حاکم کنی و به هدایت او، پیامبر ظاهر و جانشینان معصومش که حجت ظاهرند را بشناسی که حجت باطن جز حجت ظاهر را تایید نمی کند و از تایید او هم استنکاف و خودداری نمی ورزد. پی نوشت ها:
1. مراجعه کنید تفاسیر شان نزول آیه 55 مائده.
2. احزاب (33) آیه 33.
3. نساء (4) آیه 59.
4. مراجعه کنید روایات شآن نزول آیه تطهیر.
5. حدیث الثقلین، محمد تقی قمی، دار التقریب ، مصر.