جام از دست ملائک به شبستان افتاد
سرخ شد رنگ زمین، ساقی رضوان افتاد
ملحدی تیغ به بنیان همه عالم زد
سایه فاجعه بر عالم امکان افتاد
ناله از عرش خدا روی زمین می‌غلتید
خون خورشید بر آیینه و ایوان افتاد
سر هر کوچه یتیمی نفسش جا می‌ماند
شومی دلهره بر قلب یتیمان افتاد
دل زهرا(س) خبر از حادثه‌ای بد می‌داد
اشک مهتاب بر آن مرقد پنهان افتاد
کفر در تیغ خوارج سر شب می‌لغزید
صبح بر فرق علی(ع) خنجر عریان افتاد
خاک هم بستر با مرد اهورایی شد
داغ بر سینه هر لاله لرزان افتاد
شهر در سوگ علی(ع) خاک به صورت پاشید
بر در کعبه غمی رنگ زمستان افتاد
چاه در طالع شبهای پس از او می‌دید
لرزه بر پیکره ماه پریشان افتاد
رمز و اسرار فنا قطع شد از عالم جان
بحث بیهوده و تزویر به میدان افتاد
سیب سرخی که لب آدم و حوا را چید...
بر زمین خون علی(ع) یک شبه تاوان افتاد