یاران! به شکرانه نزول عشق از سحاب رحمت، سر به آستان دوست سایید و اجلال امیر حماسه به محفل خاکیان، خوشامد گویید.شکرا که آفتاب فتوّت از افق کعبه دمید و شبنم شرافت بر گلبرگ هستی نشست.همراز نبوت، آغوش احمد می کاود و محراب مسجد کوفه را.از کعبه تا بیت المعمور را با قلب شیعیان آذین بسته اند.
ولایت کل آمد و کل ولایت ظهور کرد.مولای ما با ولادت خویش کربلا را به ارمغان آورد و سمند حماسه را راهی میدان خلوص و مجاهدت نمود. شعف را به شیعه بخشید و گل تبسم را به رسول یار و فخر آفرینش اهدا کرد.بدر سخاوت تابید. هستی، دوباره بهار را تجربه کرد و بر شانه های خسته زمین، همای سعادت نشست و سایه سبز عدالت بر کویر تفتیده تاریخ، گسترده شد.جغرافیای مودت و محبت، ترسیم گردید. ........

**********************

آمدی و کعبه، لحظه های رسیدنت را در آغوش معطرش تجربه کرد.
            
آمدی و آفتاب در تلألو چشمانت قد کشید.
             تو نخستین بشارت خداوندی پس از پیامبر؛ ادامه دهنده جاده ای
            
که او در طول سال هایی پر مشقت، به سمت یگانه پرستی گشوده بود. ...

 

«ای فاطمه بنت اسد! آن نوزاد را «علی » نام گذار زیرا او والا و برتر است و خدای علی اعلی می فرماید: من نامش را از نام خودم برگرفتم و به ادب خود او را ادب کردم و بر دشواری های علمم آگاهش ساختم . اوست که بت ها را در خانه ام (کعبه) خواهد شکست و اوست که بر فراز خانه ام بالا رفته اذان خواهد گفت و اوست که مرا بسیار تقدیس و تمجید کند، پس خوشا به سعادت کسی که او را دوست بدارد و اطاعتش کند و وای به حال کسی که او را دشمن بدارد و نافرمانیش کند .»...............

 

 

«جانم نورى را از کعبه مشاهده کرد همانند همان آتشى که موسى از کوه طور دید. روزى که عالم بالا را سرور و شادى پر کرده بود، صدایى مانند صدایى که از وادى مقدس طوى شنیده شد به گوش رسید».

«خورشید درخشان، ماه تابان را بزاد پس تاریکیهاى شبهاى تار از ما برطرف شد، در آن حال ندا بلند شد: مژده باد شما را که کودکى ماه پاره به دنیا آمد که از نور چهره‏اش در تاریکیها راه جویند».

«این فاطمه دختر اسد است که لاهوت ابد را درآغوش گرفته و پیش مى‏آید.

پس همگى در برابر او در زمره ساجدان سرخاکسارى به زمین بسایید که فرشتگان در برابر او سجده کرده‏اند آن گاه که نور او در آدم تجلى کرد».

«پرده از چهره حق مبین برداشته شد و چهره رب العالمین نمایان گشت و چراغ مشکات یقین آشکار شد و خورشید هدایت درخشید و در نتیجه شب تیره گمراهى به روشنى بدل گردید».

«حکم نفى ابدى از دیدن حق نسخ شد و پروردگارعالمیان چهره خود را به ما نمود، کاش موسى در میان ما بود و مى‏دید آنچه را که با خواهش فراوان آرزو نمود ولى با دست خالى بازگشت» .

«آیا مادرعلو و والایى دانست که چه مولودى به دنیا آورد؟ یا پستان هدایت دانست که چه طفلى را شیر داد؟ آیا دست عقل دانست که چه کودکى را بر سر دست گرفت؟ حقیقت او بسى والاست و هرگز آنها ندانسته‏اند که چه آورده‏اند» !.

«او سرورى است که بر همه آفریدگان برترى دارد و آن گاه که هیچ موجودى نبود او بود و مقام امامت داشت، خداوند کعبه را از آن رو که زادگاه اوست شرافت بخشیده و این مولود بر خاک آن گام نهاده».

«او در وجود برعالم هستى پیشى گرفته و عوالم غیب و شهود را در نور دیده است. هر چه درعالم هستى است از وجود دست اوست، چرا که او دست خداست و دست خدا بخشنده نعمتهاست».

«او ماه تابان و فرزندانش همه ماههاى تابانند که مادر دهر از آوردن مثل آنها نازا گشته است، او درهمه اوقات سال، کعبه زائران است و هرکه به زیارت درگاه او و طواف و بوسه‏گاه او موفق شد تحقیقا به رستگارى رسید».

«اى که به هنگام مرگ امید دیدار تو مى‏رود، هر مرگى که به دیدار تو انجامد زندگى حقیقى است، کاش مرگ من زودتر فرا مى‏رسید و جامه حیات را به دور مى‏افکندم تا به دیدار تو که برترین و کاملترین نعمتهاست فایز مى‏شدم»

----

امروز، وقتی خورشید، سر از بالین کوه‏ها بردارد و طلوع کند، همتای خود را در زمین خواهد یافت؛ مولای نخلستان‏های سکوت و چاه، مولای شبگرد کوچه‏های کوفه را که بار امانت بر دوش، خلافت خدا را بر زمین مجسم خواهد کرد.
فردا، یتیمان، طعم نان دست‏های فاطمه را در بخشش شبانه او، بی‏منّت خواهند چشید.
ببار ای ابر رحمت؛ که میلاد تو، آغازگر انگشتان ذوالفقاری نور است و فتح خیبر، دری است که به روی بازوان عدالت گشوده است تا آن را برای همیشه، در تاریخ قلوب مؤمنین ثبت کنی.
تا که بر لب نامت ای زیباترین، می‏آورم  آسمان‏ها را تو گویی بر زمین می‏آورم
تو طلوع آفتابی، من اذان مغربم  زیر لب نام امیرالمؤمنین می‏آورم

--

درخت را دیده‏ای که چگونه در پس حلول بهار، شکوفه‏دار شدن را تجربه می‏کند؟
قنات را دیده‏ای که با چه اشتیاقی، لحظه تموّج آب را در دل خویش، به رخ کویر می‏کشد؟
کعبه نیز همین‏گونه، مباهات رویش تو را بر جهان فریاد می‏زند. این کعبه نیست که شکافته می‏شود تا شکفتن تو را لمس کرده باشد؛ این آغوش خداست که برای تحویل دادن تو به آفرینش خویش، گشوده شده است

---

هیچ کس نمی‏داند آغاز اقیانوس از کجاست و پایانش تا کجا؟
آغاز تو را اما همه دیدند که در دست‏های زنی، از پس دیوارهای کعبه بیرون آمدی و لبخند زدی؛ دیوارهایی که پیش پای خورشید شکاف برداشت، تا روزگار معصوم عدالت آغاز شود؛ تا آفتاب، قدم بر خاک بگذارد.
شکاف‏های تاریخ، چه عجیب‏اند! تاریخ، شکاف‏های مقدس خود را از یاد نخواهد برد؛ چه آنجا که عصای معجزه، دریا را شکافت، چه آنجا که یُمن قدوم نوزاد بلندبالایی، دیوارهای بیت العتیق را و چه آنجا که سال‏های بعد، همان مولود معصوم، درهیئت سجده‏ای مهربان، با لب‏های پرهیز رمضان، با فرق شکافته، خطبه رستگاری خواند و محراب خونین را به لرزه افکند..

---

درختان غزل، پیراهنی از تصنیف پوشیده‏اند.
چهره پروانه‏های احساس، گل انداخته است. بوی عشق همه جا را متبرک کرده است. عقربه‏ها، به مهمانی خنده رفته‏اند .
اینک، «رجب»، ماه بشارت است و سرشار از فضایل الماس‏گون.
امروز، پنجره‏هایی رو به بی‏کران احدیت باز می‏شود و دریاها، صف‏به‏صف،جام‏وصل‏می‏نوشند.
دست‏های نیازمندان، آستانی می‏یابند لبریز از استجابت .
همه آن‏چنان سپید شده‏اند که از رنگ طلوع هم پیشی گرفته‏اند.
امروز، چشمه‏های ازلی، در مصراع نگاه شاهدان تقّرب جاری است.
روز اهدای عشق همیشگی به زمین است. با یک گل، بهار می‏آید و سرسبزی فراگیر می‏شود.
منظومه‏های روح‏نواز شاعران، چه به موقع رسیده‏اند ؛ با تن‏پوشی از تصنیف! دل را بردار تا هرچه سریع‏تر، خود را به هلهله کائنات و جشنی که برپا شده است برسانیم

 

عشق علی ( ع )
باز پیچیده به هر کوی و مکان بوی علی ( ع )
هر دل  غمـزده ای آمده در کوی علـی ( ع )
حوریانـی ز بهــشت آمـده در میــلادش   
خانه ی کعبـه منوّر شـده از روی علی( ع )
فاطمـه  بنت اسـد  مـادر آن  شیـر خـدا
فاطمـه  بنت  نبی  همسر دلجوی علی ( ع )
عارفـان جلـوه حق  را  ز کجـا  می طلبند   
گو تماشـا بکنند از گُل خوشبـوی علی( ع )
هیـچ   آییـنه   جمـال  ازلـی  را   ننمـود
بهتـر از معرفـت و سیرت نیـکوی علی( ع )
در شـب کفـر و ستم دین خـدا  پا نگـرفت
مگـر  از نـور دل  و  قـوت بازوی علـی  ( ع )
یارب  از دسـت علـی کوثر لبریـزم  بخـش
تا ببوسم ز صفا دست علی روی علی ( ع )
آنکه عمـری به گناه  و غم  و  غفلـت گذراند
امشب از عشق علی گشته ثناگوی علـی( ع )