شاخصه‌های برتری حضرت محمد(ص) بر سایر پیامبران در نوشتاری از آیت الله جوادی آملی از نظرتان می گذرد:

 

شاخصه های برتری پیامبر اعظم، حضرت محمد مصطفی(ص) بر سایر انبیای بزرگ خدا با دلایل مختلف قرآنی، روایی و عقلی ثابت می‌شود، که در این نوشتار، برخی دلایل قرآنی این مسأله را از نظر می گذرانیم.

1. هیمنه قرآن بر کتب انبیای پیشین
خداوند می‏ فرماید: همه انبیا حقّ آوردند ولی کتب انبیای گذشته، زیر هیمنه و سیطره و نفوذ قرآن کریم حفظ می ‏شود؛ وقتی خدا قرآن را.......


شاخصه‌های برتری حضرت محمد(ص) بر سایر پیامبران در نوشتاری از آیت الله جوادی آملی از نظرتان می گذرد:

 

شاخصه های برتری پیامبر اعظم، حضرت محمد مصطفی(ص) بر سایر انبیای بزرگ خدا با دلایل مختلف قرآنی، روایی و عقلی ثابت می‌شود، که در این نوشتار، برخی دلایل قرآنی این مسأله را از نظر می گذرانیم.

1. هیمنه قرآن بر کتب انبیای پیشین
خداوند می‏ فرماید: همه انبیا حقّ آوردند ولی کتب انبیای گذشته، زیر هیمنه و سیطره و نفوذ قرآن کریم حفظ می ‏شود؛ وقتی خدا قرآن را مُهَیْمن برکتب انبیای پیشین قرار داده، چون کمال علمی‏ هر پیامبری در کتاب آسمانی او و کمال علمی‏ پیغمبر خاتم نیز در قرآن ظهور می‏ کند، پس ره ‏آورد رسول خدا بالاتر از کتب انبیای پیشین است.

مقام و شخصیت معنوی هر پیغمبر در کتاب آسمانی او تجلی می‏ کند، مقام موسای کلیم در حدّ تورات و مقام عیسای مسیح در حدّ انجیل جلوه ‏گر شده است، انبیای پیشین نیز در حدّ کتب و صحف آسمانی خود ظهور کرده ‏اند، وقتی سیطره و فضیلت قرآن بر همه کتاب های انبیای سلف ثابت شود سیطره و فضیلت رسول خاتم نیز بر دیگر انبیا ثابت می ‏شود، زیرا پیغمبر در حدّ قرآن است و قرآن، مهیمن است، پس پیغمبر اسلام مهیمن است.

«هیمنه» یعنی سیطره و نفوذ علمی، و خدای سبحان این معنا را در سوره مائده، پس از ذکر نام چند تن از انبیا، چنین بیان می‏ کند: بعد از انبیای گذشته و به دنبال آثار آنان، عیسی، فرزند مریم را فرستادیم در حالی که تورات را تصدیق می ‏نمود و به عیسای مسیح انجیل دادیم... سپس خطاب به پیغمبر خاتم می‏ فرماید: ما بر تو قرآن فرستادیم که کتب آسمانی پیشین را تصدیق می‏ کند و بر آنها سیطره، اشراف و نفوذ علمی‏ داشته و نمی‏گذارد آنها ازدست بروند، تحریف آنها را تصحیح می‏ کند، به طوری که موارد تحریف شده آنها را پس از عرضه بر قرآن کریم به خوبی می‏ توان تشخیص داده و اصلاح کرد.

2. خاتمیت رسول اکرم 
از مزایای رسول اکرم (ص) خاتمیت اوست، قرآن کریم در این مورد می ‏فرماید: ﴿ما کان محمد أبا أحد من رجالکم و لکن رسول‏الله و خاتم النبیین﴾.
گذشته از این، شواهد دیگری نیز دلالت قطعی بر خاتمیت رسول‏ الله دارد که صحیفه نبوت پیامبران به وسیله آن حضرت، به پایان رسید. مقصود از خاتمیت، هم تأخر و خاتمیت زمانی و هم خاتمیت رتبی در قوس صعود است.

«خاتم» یعنی مُهر، که در پایان نوشته‏ ها قرار می‏ گیرد؛ وقتی نویسنده هر آنچه لازم بود بیان داشت و مقاصد خود را عنوان کرد، پایان نوشتار خود را مهر کرده، ختم آن را اعلام می‏ دارد؛ خدای سبحان که با جهانیان سخن می‏ گوید، از راه فرستادن وحی برای هدایت انسان ها برنامه دارد لذا نه تنها عیسای مسیح، بلکه همه انبیا کلمات الهی هستند انبیا کتاب حقّ و کلام حقّند. خدای سبحان با فرستادن آنها برای جوامع بشری پیام می ‏فرستد. پس از پایان گفتار و کلماتش، سلسله‏ نبوتشان را با فرستادن پیامبر اکرم ختم، و صحیفه رسالت آنان را با وجود مبارک خاتم المرسلین مهر کرده است پس هرگز جا برای نبوت و رسالت دیگری نیست لذا می‏ فرماید: رسول اکرم زیور همه انبیا و خاتم آنان بوده، و سلسله نبوت، با آن حضرت مهر شده و پایان پذیرفته است.

پس همان طور که رسول اکرم در قوس نزول سر سلسله انسان‏ های کامل است چون «أوّل ما خلق الله» است، در قوس صعود نیز، اوج و قلّه غایی رسالت است چون خاتم انبیاست. از این جمله، نه تنها استفاده می‏ شود که پیغمبر اکرم‏ واجد همه مزایای مشترک، و مزایای فرد فرد انبیا، و بعضی از خصایص ویژه است که انبیای قبلی فاقد آن بوده ‏اند بلکه نکته دیگری هم استفاده می ‏شود که تا روز قیامت احدی بهتر از پیغمبر اسلام نخواهد آمد، زیرا رسول خدا انسان کامل است و هر چند میلیون ها سال بگذرد کاملتر از او نخواهد آمد، و اگر کاملتر از وی یافت می‏ شد، حتماً او به مقام خاتمیت می ‏رسید نه رسول اکرم و چون تالی باطل است پس مقدم هم، باطل خواهد بود.

3. عبودیت رسول اکرم 
بعضی از انسان ها تحت تدبیر اسمای جزئیّه حقّند، مثلاً بعضی در حقیقت، عبدالرزّاق، عبدالباسط، عبدالقابض، عبدالکریم یا عبدالجلیل هستند اما پیامبر اسلام «عبدُه» است و پروردگاری مدبّر و مربی شخصی وی است که نهایی ترین مرتبه را داراست، و در قوس صعود، مقامی ‏برتر از مقام مربوبیت شخص رسول اکرم نیست، و آن حضرت منتسب به عالی ترین اسم از اسمای حسنای خدای سبحان است، یعنی «هو» که همان هویت مطلقه است، چون کامل ترین عبودیت از آن اوست، جامع ترین کلمه به او اشاره دارد و حضرت در قوس نزول از نزد همان مقام تنزّل کرده و هویت مطلقه مبدأ ارسال رسول اکرم است.

4. کلام و سکوت حضرت محمد
خصیصه دیگری که خدای سبحان، برای معرفی پیامبرش ذکر می‏ کند این است که می ‏فرماید: او حاملی است که کلام و سکوتش مظهر کلام و سکوت خداست، هر چه می‏ گوید وحی است، و هر آنچه با وحی دریافت نموده به مردم ابلاغ می‏ کند، نه از وحی می‏ کاهد و نه غیر از وحی چیزی می‏ گوید.

از این جمله معلوم می‏ شود در قانونگذاری و مسائل مربوط به سعادت مردم، اگر چیزی وحی نبود هوی است و هوی به باطل منتهی خواهد شد. از تقابل بین وحی و هوی معلوم می ‏شود که سخن، یا حقّ است و یا باطل؛ اگر حقّ شد برابر با وحی است و گرنه هوی و هوس. و چون گفته‏ های نبی اکرم حقّ است پس آنچه را که در مسائل ارشادی و جهان بینی و هدایت بیان می‏ دارد وحی است، بحث در باره جزئیّات دنیایی نیست و این جمله، ناظر به مدعای اوّل، یعنی وحی بودن همه گفته‏ های دینی آن حضرت است.

پس پیامبر گرامی هر چه را یافت به شما گفت و هر چه به شما گفت وحی بود، او هم در اثبات، معصوم است و هم در سلب، منتها افراد باید در پرتو ارتقای فکری، آنها را دریافت کرده بفهمند، این دو اصل نیز از یکدیگر جداست، یکی ناظر به امین بودن اوست که هرگز رسالت را ناقص نکرده، هرچه به او گفتیم ابلاغ می‏ کند. و اصل دیگر ناظر به آن است که هر چه می‏ گوید گفتار ماست، از خود چیزی بر وحی نمی ‏افزاید.

5.پیامبر گرامی اسلام، قرآن ممثل
از برجسته ترین مزایای علمی ‏رسول اکرم  آن است که خدای سبحان قرآن را به ‏او آموخته و حقیقت آن را در قلب مطهر او القا کرده، پس زمانی می ‏توانیم سیره علمی‏ رسول گرامی‏ را ارزیابی کنیم که حقیقت قرآن را بشناسیم.
هر پیامبری به اندازه کتابش مردم را به حقّ دعوت می‏ کند و هر آنچه به عنوان آیه تدوینی کتاب اوست در وجود مبارک آن پیامبر، به عنوان آیه تکوینی و وجود عینی متحقّق است، و اگر برای معارف کتاب آسمانی درجاتی هست، برای ولایت و رسالت اولیا و فرستادگان خدا نیز مراتبی خواهد بود، و اگر درک قرآن مقدور همه نیست، لااقل دسترسی به برخی از درجات آن مقدور محقّقان هست و به همان میزان می‏ توان رسول خدا و سیره علمی‏ آن حضرت را شناخت.

6. تجلیل خداوند در خطاب به آن حضرت
خدای سبحان، از نظر ادب محاوره، حرمتی خاص برای خاتم انبیا قایل است که برای انبیای پیشین قایل نبوده، انبیای گذشته را با نام مخصوص آنها خطاب می‏ کند، اما هرگز نام مبارک پیغمبر اسلام را به عنوان یا محمد نمی ‏برد بلکه همیشه از او با تعبیرات تجلیل آمیز مانند: ﴿یا أیّها النبی﴾! ﴿یا أیّها الرسول﴾! یاد می‏ کند و اگر احیاناً خطاب ﴿یا أیّها المزّمّل﴾ و ﴿یا أیّها المدّثّر﴾ هست، ناظر بر نکته لطیف تاریخی‏ است.

مثلاً در باره آدم ابوالبشر می ‏فرماید: ﴿یا ادم اسکن أنت و زوجک الجنّة﴾ و در باره نوح می ‏فرماید: ﴿یا نوح إنّه لیس من أهلک﴾ و درباره موسی: ﴿یا موسی أقبل و لاتخف﴾ و در باره حضرت عیسی: ﴿و إذ قال الله یا عیسی ابن مریم﴾ و در مورد حضرت داود: ﴿یا داود إنّا جعلناک خلیفة﴾، ولی در باره رسول اکرم علاوه بر خطاب جلالت آمیز خود، به بندگان نیز می ‏آموزد که: ﴿لا تجعلوا دعاء الرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضاً﴾: هرگاه خواستید پیامبر را صدا بزنید او را مانند مردی عادی صدا نزنید، بلکه هم نحوه صدا زدن و هم اصل آن آمیخته با تجلیل و تکریم باشد.

7. عظمت در اخلاق
خداوند پیامبر خود را به عظمت اخلاقی می ‏ستاید: ﴿و إنک لعلی خلقٍ عظیمٍ﴾ با جمله اسمیه و تأکید، می ‏فرماید: تو دارای اخلاق عظیمی هستی، وقتی خدای سبحان از چیزی به عظمت یاد کند، معلوم می ‏شود که از عظمت فوق العاده ‏ای برخوردار است چون او هر چیزی را به عظمت نمی‏ ستاید؛ بسیاری از موارد را با صفت «ضَعف» یا «قلّت» یاد می‏ کند، سراسر دنیا را اندک می‏ شمرد: ﴿متاع الدنیا قلیل﴾ و از دسیسه‏ های شیطان به عنوان: ﴿إنّ کید الشیطان کان ضعیفاً﴾ سخن می‏ گوید؛ اما وقتی از خُلق رسول خدا نام می‏ برد می‏ فرماید: ای پیامبر تو واجد همه ملکات نفسانی در حد اعلا هستی!

8. رسالت پیامبر برای همه انسان ها تا روز قیامت هست
خداوند پیامبر اکرم  را شخصیتی جهانی دانسته و در باره قلمرو رسالت او می‏ فرماید: ما تو را برای جهانیان فرستادیم اما بر مؤمنان منت نهادیم. این دو نکته در باره قرآن کنار هم آمده است که قرآن کتابی جهانی است: ﴿شهر رمضان الذی اُنزل فیه القران هدی للناس و بیناتٍ من الهدی و الفرقان﴾ لیکن تنها اهل‏ تقوا از آن طرفی می ‏بندند: ﴿ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتّقین﴾ این کتاب برای همه آمده، ولی عده ‏ای به عمد خود را از آن محروم کرده ‏اند، کتابی جهانی است ولی اهل‏ تقوا و فضیلت از آن بهره می‏ گیرند.

درباره رسول خدا نیز این دو تعبیر را دارد، از طرفی می ‏فرماید: تو پیامبری جهانی هستی: ﴿وما أرسلناک إلا کافةً للناس، و از طرف دیگر می‏ فرماید: ﴿لقد منّ الله علی المؤمنین إذ بعث فیهم رسولاً من أنفسهم﴾: خداوند بر مؤمنان منت نهاده پیامبری را از خودشان در میان آنها برانگیخت.
«منت» عبارت است از نعمت سنگین و بزرگی که تحمل آن آسان نیست، تنها مؤمن از عهده پذیرش نعمت پیامبری و اطاعت از آن، به خوبی برمی ‏آید، نعمت ایمان، رسالت و ولایت چنین است.
حاصل آنکه: رسالت پیامبر برای همه انسان ها تا روز قیامت هست ولی تنها مؤمنان از فیض رسالت بهره ‏مند می‏ شوند و خدا تنها بر آنان منت نهاده و رسول، از بین آنها مبعوث شده است. گرچه بعثت همه انبیا منت است اما دو ویژگی خاتمیت و منت بودن بعثت تنها در خصوص پیامبر خاتم آمده است.

9. رأفت و رحمت رسول اکرم 
خداوند در مورد بعضی از انبیا تعبیر برادر کرده می‏ فرماید: «برای قوم ثمود برادرشان صالح را فرستادیم، «برای قوم عاد برادرشان هود را فرستادیم»، «...آن هنگام که برادرشان نوح آنها را گفت... » ولی درباره پیامبر تعبیر برادر نیامده، بلکه می‏ فرماید: ﴿هو الذی بعث فی الأمّیین رسولاً منهم﴾ یا اینکه می ‏فرماید ﴿لقد جاءکم رسول من أنفسکم عزیزعلیه ما عنتّم حریص علیکم بالمؤمنین رؤف رحیم﴾: پیامبری برای شما آمده که از جانتان برخاسته، انحراف شما برای او بسیار سخت است، با حرص و شوق کوشش می‏ کند تا شما مؤمن بشوید، او مظهر رأفت و رحمت خدا برای مؤمنان است. خداوند خطاب به پیامبر می فرماید، تو مبشر جهانیان هستی اما تنها مؤمنان از تو استفاده کرده آنان را به رحمت خاصه نوید می‏ دهی و گرنه توده انسان ها از خُلق و سبک زیست مردمی‏ تو بهره می‏ برند، هر چند به راه نیایند، حد اقل از تیرگی آنها کاسته می شود. 

 هفت بتی که پیامبر برای آزاد ساختن بشر با آنها مبارزه کرد/ نوشتاری از امام موسی صدر

رسالت همۀ انبیا یکی است، و اختلافشان، تنها به ادوار زندگی بسته است؛ ادوار زندگی با توجه به تکامل و تکوین. جوهر انقلاب پیامبران بر ضد بت پرستی به هر شکلی که باشد، در مراحل و ادوار مختلف تفاوتی نمی‌کند. زیرا که آنان رهبرانی رهایی بخشند؛ به دقیق‌ترین معانی‌ای که ما امروز از این دو واژه (رهبر و رهایی بخش) در می‌یابیم. گزاف نیست اگر بگوییم حضرت محمد (ص) بزرگ‌ترین پیامبر است و انقلاب او بزرگ‌ترین انقلاب. این بیان واقعی این انقلاب است و نتایج این انقلاب و تاریخ، این را ثابت کرده است. در این گفتار بر آنیم که عظمت پیامبر را با پاره‌ای کارهای قهرمانانه‌اش برای آزاد ساختن بشر از بند‌ها و بت‌ها به سوی جهان بهتر بر شمریم.

یکم: شکستن بت شرک و دعوت به توحید در دنیای خدایان بی خرد

پیامبر در جهانی که فرقه‌ها و گرایش‌های متفاوتی در آن بودند، دعوت خود را بر توحید بنیان نهاد. برای دنیا خدایانی بی‌خرد ساخته بودند. این خدایان منجلاب‌های تفرقه، رسوایی و نادانی بودند. پیامبر اسلام در دعوت رهایی بخش خود با سختی‌هایی رو به رو شد که خود ـ در حالی که او فداکار و شکیبا بود ـ چنین می‌گوید: «هیچ پیامبری آنچنان که من آزار دیدم، آزرده نشد.»

او با رد شرک و زشت شمردن بت پرستی دعوتش را برای ژرفا بخشیدن به این اصلِ جامعِ رسالتش (یعنی توحید)، آغازید. تا اینکه در «یوم الفتح» پیروزی درخشانش را به اوج رساند. و علی جوانمرد اسلام را بر شانه‌هایش بلند کرد. خداوند با این پیروزی او را برتری بخشید. در آن روز علی (ع) دستان خود را زیر بزرگ‌ترین بت، هبلِ یک چشمِ وصله دار برد و آن را از ریشه برکند. دیگر بت‌های کوچک را نیز برکند تا با نابودی آن‌ها نظام شرک را از میان برد.
پیامبر در نبرد با شرک به از میان رفتن ظواهر بسنده نکرد. بلکه در سنگرگاه‌های آن یعنی جان‌ها و دل‌ها به مبارزه با آن پرداخت و جان‌ها و دل‌ها را از نگرانی‌ها و وسوسه‌ها پاک کرد. پیامبر می‌فرماید: «شرک پنهان‌تر است از جنبش مورچه‌ای سیاه، بر تخته سنگی، در شبی تیره».

دوم: شکستن بت جهل و دعوت به فراگیری علم و آزادی اندیشه

مردم را از یک الوهیت خیالی رهاند. برای نخستین بار در تاریخ، اندیشه را به نیکو‌ترین شکل آزاد، و از ویرانۀ بت‌ها راهی به علم باز کرد. دیگر دریا‌ها، کوه‌ها و ستارگان حریم‌هایی نبودند که فکر فقط با زنجیرهای سنگینی از قداست می‌توانست به آن‌ها نزدیک شود. پیامبر مسلمین را به فراگیری علم خواند، تا آن را برای خیر آدمی به کار گیرند. آن‌ها را به باز نمودن قفل‌های طبیعت، به یاری تأمل و تجربه فرا خواند. دستور داد تا علم بیاموزند «حتی اگر در چین باشد». دستور داد تا «از گهواره تا گور» پایداری پیشه سازند و تلاش کنند. پیامبر راه را بر شیادی و خرافه سازی بست، و اجازه نداد تا ساده اندیشان عقاید مبهم را در پوششی از تقدس و ترس بپذیرند. چنانکه در اروپا وضع چنین بود. در قرون وسطا شدید‌ترین تنبیهات را به دانشمندان‌ و آزادی‌خواهان چشاندند. حکایت گالیله و کو پرنیک و دکارت و صد‌ها نفر دیگر هنوز از ذهن‌ها پاک نشده است.

سوم: شکستن بت ظلم و نا برابری و ایجاد جامعه ای برتر بدون اختلاف طبقاتی

پیامبر برای برپایی یک جهان واحد و اجتماعی بر‌تر، همۀ قید‌ها را در یک فراگیری بی‌سابقه و بی‌همتا در هم شکست.

1. نخست اعلام کرد، نظام فاسد اثر مستقیمِ رفتار و سلوک آدمی است. اگر انسان نظام برتری بخواهد، چنین چیزی به دست خواهد آمد. گفت: «در حقیقت، خدا حال قومی را تغییر نمی‌دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند.» همچنین گفت: «به سبب آنچه دست‌های مردم فراهم آورده، فساد در خشکی و دریا نمودار شده است، تا (سزای) بعضی از آنچه را که کرده‌اند به آنان بچشاند، باشد که بازگردند.»

2. تصریح کرد هر جا که بوی ظلم استشمام می‌شود، باید بر ضد آن انقلاب کرد. و به مقابله با طاغوتیان و ستمگران فرا خواند. فرمود: «به ستمکاران میل نکنید، که آتش بسوزاندتان. شما را جز خدا هیچ دوستی نیست وکسی یاریتان نکند.»

3. برابری در حقوق و واجبات را وضع کرد. پس میان آدمیان اختلاف طبقاتی فرقی نیست مگر در علم و عمل و تقوا. در سلسله مراتب آدمیان، ‌نژاد و ثروت جایگاه و اعتباری ندارد. پادشاهان و رهبران همچون دیگران که «در برابر خدا بر چیزی توانا نیستند».

چهارم: شکستن بت های ساختگی و فروریختن ارزش و اعتبار خدایان شرک
پیامبر مصرانه با خدایان شرک چه از سنگ و چه بشری تحدی می‌کند، هستی و بی‌پایگی آنان را می‌نمایاند و در انداختن ارزش و اعتبار آن‌ها پیروز می‌شود. «ای مردم، مثلی زده شد. پس بدان گوش فرا دهید. کسانی را که جز خدا می‌خوانید هرگز (حتی) مگسی نمی‌آفرینند، هر چند برای آفریدن آن اجتماع کنند، و اگر آن مگس چیزی از آنان برباید نمی‌توانند آن را باز پس گیرند. طالب و مطلوب هر دو ناتوانند.»
چه بسا قصه یک عرب بادیه نشین پر معنا‌ترین چیزی باشد که از پیامبر برای زدودن ترس مردمان و در هم شکستن هیبت غیر حق از اذهانشان روایت شده است. یک بادیه نشین متحیرانه و از روی ترس به عظمت پیامبر اقرار کرد؛ همچون بندگان در برابر پادشاهان. پیامبر مهربانانه به او گفت: «همانا من فرزند زنی از قریشم که خرده گوشت می‌خورد.»

پنجم: شکستن بت اوهام و خرافات
شدت موضع پیامبر در برابر تطیر و تفأل و تنجیم کمتر از ستیز او در برابر دیگر اوهام و خرافات نبود. در برخی جنگ‌ها، پیامبر به دلیل «طالع نحس»، از رفتن به نبرد نهی می‌شد، اما پیامبر روانۀ جنگ می‌شد، و طالع نحس را به «طالع سعد» دگرگون می‌کرد، و می‌گفت: «نه نحسی‌ای هست و نه دشمنی‌ای.» می‌گفت: «با روز‌ها دشمنی نورزید و الا با شما دشمنی می‌ورزند.» همچنین می‌گفت: «هرکس به سنگی ایمان بیاورد، خداوند با او محشورش می‌کند.»

ششم: شکستن بت تقدس زدایی 
پیامبر در برابر عادات و سنت‌ها‌‌ همان موضع پیشین را داشت. پیامبر سنت گذشتگان را تحت تأثیر تحولات زمانه معرفی کرد پس نباید سنت‌ها به بت و خدایی بر ساخته تبدیل شوند و به آن‌ها تقدس بخشیم. خود پیامبر با تشریعِ اسلامیِ آسانی در حادثۀ زید، فرزند خوانده‌اش و زینب دختر جحش، دختر عمه‌اش، یکی از مخاطره آمیز و دشوار‌ترین این رسم‌ها را نفی کرد. نیکوست که در این باره به تفسیر امام شیخ محمد عبده و دیگران رجوع کنیم تا مفصلاً از حکمت تشریع در این حادثه بر ضد بتِ عادت آگاهی یابیم.

هفتم: مبارزه با خودخواهی، بت بزرگ
تنها بتِ بزرگ‌تر که‌‌ همان «خودخواهی» است، باقی ماند. معروف است که رهایی از آن را جهاد اکبر خواند. در قرآن شریف آمده است: «پس آیا دیدی کسی را که هوس خویش را معبود خویش قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانیده و بر گوش او و دلش مهر زده و بر دیده‌اش پرده نهاده است؟ آیا پس از خدا چه کسی او را هدایت خواهد کرد؟ آیا پند نمی‌گیرید؟»

سلام و رحمت و درود خدا بر تو ای ابالقاسم، تو راه را به سوی بهشت موعود هموار کردی. تو با قدرت و توان رهبری چیره دست، موانع و افت های حرکت و رسیدن انسان به هدف را از میان برداشتی. ما را یاری کن تا در راهی که پیش روی ما نهادی حرکت کنیم و در این روزگار دست ما را بگیر و ما را راهنما باش تا از دشمنانمان رها شویم، همان دشمنانی که بشریت را از آنان در آن روزگار رها کردی.

 چرا نبوت با حضرت محمد(ص) به پایان رسید؟ / بیاناتی از شهید مرتضی مطهری

نبوت یک جریان پیوسته است و پیام خدا (یعنی دین) یک حقیقت بیشتر نیست، ظهور پیاپی پیامبران، تجدید دائمی شرایع، نسخه های مداوم کتب آسمانی، این سؤال را پیش می کشد که چرا پس از اسلام و با اعلام ختم نبوت، ارتباط انسان با جهان غیب یکسره منقطع شد، و نه تنها پیامبر تشریعی (صاحب شریعت) نیامده و نخواهد آمد، حتی پیامبر تبلیغی نیز نیامده و نخواهد آمد؟ فلسفه و راز ختم نبوت چیست؟ در پاسخ به این سوال و علت یابی خاتمیت سه علت عمده را باید بیان کرد.

1. تحریف
یکی از علل تجدید رسالت و ظهور پیامبران جدید، تحریف و تبدیل هایی است که در تعلیمات و کتب مقدس پیامبران رخ می داده است و به همین جهت آن کتاب ها و تعلیمات، صلاحیت خود را برای هدایت مردم از دست می داده اند. بشر قدیم به علت عدم رشد و عدم بلوغ فکری قادر به حفظ کتاب آسمانی خود نبود؛ معمولاً کتب آسمانی مورد تحریف و تبدیل قرار می گرفت و یا به کلی از بین می رفت؛ از این رو لازم می شد که این پیام تجدید شود.

بنابراین یکی از دلایل تجدید پیامبران و شرایع جدید، از بین رفتن محتوای ادیان پیشین و تحریف کتب آسمانی است. در حالی که این مسئله در مورد خاتمیت صدق نمی کند؛ چرا که خداوند خود وعده محفوظ ماندن قرآن از تحریف و تغییر را داده است: «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون». به علاوه نزول قرآن زمانی صورت گرفت که بشر دوره کودکی را طی کرده بود و می توانست کتاب آسمانی را از تحریف حفظ کند. لذا مسلمانان از همان بدو نزول قرآن به حفظ و نگهداری قرآن اهتمام ویژه ای نشان دادند، به گونه ای که امکان هر گونه تحریف و تغییری از بین می رفت. به همین خاطر، علت عمده تجدید پیام و ظهور پیامبر جدید منتفی می گردد و شرط لازم (نه شرط کافی) جاوید ماندن یک دین، موجود می شود.

بنابراین آیه فوق به منتفی شدن مهم ترین علت تجدید نبوت و رسالت از تاریخ نزول قرآن به بعد اشاره می کند و در حقیقت، تحقق یکی از ارکان ختم نبوت یعنی بلوغ اجتماعی بشر را اعلام می دارد.

2. نقص
در دوره های پیشین، انسان ها به واسطه عدم بلوغ و رشد کافی قادر نبودند که یک نقشه جامع و کامل برای مسیر خود دریافت کنند تا بتوانند با استفاده از آن نقشه، راه خویش را ادامه دهند؛ لازم بود که مرحله به مرحله و منزل به منزل راهنمایی شوند و راهنمایانی همیشه آنان را همراهی کنند. ولی در دوره جدیدی که اسلام ظهور کرد، بشر توانایی دریافت این نقشه کلی را داشت و لذا برنامه راهنمایی مرحله به مرحله متوقف و آن نقشه کلی یکجا به جای آن جایگزین شد. از اینجاست که می توان به علت دیگر تجدید نبوت ها پی برد و آن هم این است که در دوره قبل از خاتمیت، بشر قادر به دریافت برنامه کلی و جامع نبود، اما با پیدایش این امکان و این استعداد در عصر رسالت ختمیه و بعد از آن، طرح کلی و جامع در اختیار بشر قرار گرفت و این علت تجدید نبوت ها و شرایع نیز منتفی گشت. علمای امت اسلام متخصصانی اند که با استفاده از نقشه کلی راهنمایی که اسلام به دست می دهد و با تدوین و تنظیم آیین نامه ها و تاکتیک های موقت، راه را به دیگران نشان می دهند.

3. نیاز به تفسیر و تبلیغ
پیامبران مجموعاً دو وظیفه انجام می داده اند: یکی اینکه از جانب خدا برای بشر قانون و دستورالعمل می آوردند؛ دوم اینکه مردم را به اطاعت از خدا و عمل به دستورها و قوانین الهی آن عصر و زمان دعوت و تبلیغ می کرده اند. بنابراین میان نبوت تبلیغی و نبوت تشریعی باید تفکیک قائل شد. غالب پیامبران، بلکه اکثریت قریب به اتفاق آنها، پیامبران تبلیغی بوده اند نه تشریعی. اسلام که ختم نبوت را اعلام کرده است، نه تنها به نبوت تشریعی خاتمه داده، بلکه به نبوت تبلیغی نیز پایان داده است.

اگر بپذیریم که اسلام به واسطه کمال و کلیت و جامعیتش به نبوت تشریعی پایان داده است، پایان یافتن نبوت تبلیغی را با چه فلسفه ای می توان توجیه کرد؟ حقیقت این است که وظیفه اصلی نبوت و هدایت وحی، همان وظیفه اول است، اما تبلیغ و تعلیم و دعوت، یک وظیفه نیمه بشری و نیمه الهی است... ولی عالی ترین و راقی ترین مظاهر و مراتب هدایت است. وحی رهنمودهایی دارد که از دسترس حس و خیال و عقل و علم و فلسفه بیرون است و چیزی از اینها جانشین آن نمی شود. ولی وحی ای که چنین خاصیتی دارد وحی تشریعی است، نه تبلیغی. وحی تبلیغی برعکس است.

تا زمانی بشر نیازمند به وحی تبلیغی است که درجه عقل و علم و تمدن به پایه ای نرسیده است که خود بتواند عهده دار دعوت و تعلیم و تبلیغ و تغییر و اجتهاد در امر دین خود بشود. ظهور علم و عقل، و به عبارت دیگر، رشد و بلوغ انسانیت خود به خود به وحی تبلیغی خاتمه می دهد و علما جانشین چنان انبیا می گردند... در عهد قرآن وظیفه تعلیم و حفظ آیات آسمانی به علما منتقل شده و علما از این نظر جانشین انبیا می شوند.

بنابراین مفهوم «اجتهاد» در فلسفه ختم نبوت، نقش مهمی را ایفا می کند. علمای امت در دوران خاتمیت که عصر علم است، قادرند با معرفت به اصول کلی اسلام و شناخت شرایط زمان و مکان، آن کلیات را با شرایط و مقتضیات زمانی و مکانی تطبیق دهند و حکم الهی را استخراج و استنباط نمایند (اجتهاد)؛ و بدین ترتیب بسیاری از وظایفی را که پیامبران تبلیغی و قسمتی از وظایف پیامبران شریعی را (بدون آنکه خود مُشرّع باشند) با عمل «اجتهاد» و با وظیفه خاص رهبری امت انجام دهند. از این رو، در عین حال که نیاز بشر به تعلیمات الهی و تبلیغاتی که از راه وحی رسیده، همواره باقی است، نیاز به تجدید نبوت و آمدن کتاب آسمانی و پیامبر جدید برای همیشه منتفی شده و «پیامبری» پایان یافته است.

پیامبر خاتم کسی است که جمیع مراتب را طی کرده است و دیگر مرحله طی نشدنی یا طی نشده از نظر او و از نظر کار او وجود ندارد. مسائلی که بشر از طریق وحی و الهام باید آنها را کشف کند و از این طریق باید به بشر الهام بشود نامتناهی نیست، محدود است و متناهی. وقتی آنچه که در ظرفیت و استعداد بشر هست بیان شد، مطلب ختم می شود.