در زندگى انسان همیشه مشکلاتى بوده و هست و این طبیعت زندگى دنیا است، و هر قدر انسان بزرگتر باشد این مشکلات بزرگتر است، و از این رو می توان به عظمت مشکلاتى که پیامبر در آن دعوت بزرگش با آن روبرو بود پى برد..........


در زندگى انسان همیشه مشکلاتى بوده و هست و این طبیعت زندگى دنیا است، و هر قدر انسان بزرگتر باشد این مشکلات بزرگتر است، و از این رو می توان به عظمت مشکلاتى که پیامبر در آن دعوت بزرگش با آن روبرو بود پى برد.

ولى مى بینیم خداوند به پیامبرش دستور میدهد که براى کسب نیرو و سعه صدر بیشتر در برابر انبوه این مشکلات، به تسبیح پروردگار و نیایش و سجده بر آستانش روى آورد، این نشان مى دهد که عبادت اثر عمیقى در تقویت روح و ایمان و اراده آدمى دارد.

خداوند در سوره حجر آیات 97-99 می فرماید: «و لقد نعلم أنک یضیق صدرک بما یقولون* فسبح بحمد ربک و کن من الساجدین* و اعبد ربک حتى یأتیک الیقین؛ و ما به خوبی می دانیم که تو از آنچه می گویند دلتنگ می شوی* پس با ستایش پروردگارت تسبیح گوی و از سجده کنندگان باش* و پروردگارت را بندگی کن تا وقتی که تو را مرگ فرا رسد».

از روایات مختلف نیز استفاده مى شود که پیشوایان بزرگ هنگامى که با بحرانها و مشکلات عظیم روبرو مى شدند به در خانه خدا مى رفتند و در پرتو عبادتش آرامش و نیرو مى یافتند.


دل مشغولى دیرپاى و مقدس انسان نیل به سعادت و جاودانگى است و تنها راه رسیدن به این مقصود ایمان است. ایمان، به انسان حیات و پویایى میبخشد. مؤمن کسى است که دیوارهاى بلند خودیت را فرو ریخته و با تمام وجود با خداى هستى پیوند خورده است. تنها ایمان است که انسان را از لبه ى تاریکى رانده او را به وادى نور و بهجت وارد میکند. انسان بی ایمان به تاریکیها و تیرگیها چشم دوخته است و نومیدى را تجربه میکند. ایمان به انسان آرمان، عقیده، انتخاب، تحول و روشندلى میبخشد.

ایمان از سنخ اعتقاد و معرفت است، اما صرف معرفت نیست. ایمان معرفتى است که به دل نشسته، در قلب انسان وارد شده، و وجود او را فرا گرفته باشد و به همین دلیل، به آن عقیده یا اعتقاد گویند؛ زیرا معرفت باید به عقد قلب درآید و با هستى انسانى گره بخورد. همچنین ایمان از امن است و از آن روى ایمان نامیده شده که انسان را از آفات اعتقاد، یعنى شک و تزلزل، در امان میدارد؛ بنابراین، ایمان با شک جمع نمیگردد، و این نکته اى بس مهم است.
  قرآن کریم ایمان را سرمایه رستگارى میداند: «یآأیها الذین ءامنوا هل أدلکم على تجارة تنجیکم من عذاب ألیم* تؤمنون بالله و رسوله وتجاهدون فى سبیل الله بأموالکم و أنفسکم ذلکم خیر لکم إن کنتم تعلمون؛ اى کسانى که ایمان آورده اید، آیا شما را بر تجارتى راه نمایم که شما را از عذابى دردناک میرهاند؟ به خدا و فرستاده او بگروید و در راه خدا با مال و جانتان جهاد کنید این (گذشت و فداکارى) اگر بدانید، براى شما بهتر است» (صف/ 10-11). در این آیه تصریح شده است ایمان به خدا و رسول در کنار جهاد در راه خدا سرمایه هایى هستند که رستگارى را تنها با آن ها میتوان به چنگ آورد. بر اساس این آیه، ایمان سرمایه است و به کار بردن آن نیازمند مهارت است. بنابراین هر چه مهارت صاحب آن بیشتر باشد، بهره ورى افزون تر خواهد شد. حالت سلامت و صحت این سرمایه جاودانگى آن است که این عنصر ذهنى بلافاصله در صدد بروز خود در عالم خارج برآمده خود را در قالب اعمال صالح بنماید. آرى، ایمان درختى است که چنین ثمرى دارد، هر جا این گل نشکفد از پژمردگى درخت خبر میدهد.
ایمان به انسان روشن بینى می دهد: «یآأیها الذین ءامنوآا إن تتقوا الله یجعل لکم فرقانا ویکفر عنکم سیـءاتکم ویغفر لکم والله ذو الفضل العظیم؛ اى کسانى که ایمان آورده اید، اگر از خدا پروا دارید، براى شما (نیروى) تشخیص (حق از باطل) قرار می دهد؛ و گناهانتان را از شما میزداید و شما را مى آمرزد؛ و خدا داراى بخشش بزرگ است» (انفال/ 29). این مطلب که تقوا و ایمان موجب واقع بینى انسان است و او را از غلطیدن در دام خطاها میرهاند، به صورت هاى گوناگون در قرآن آمده است. ایمان و تقوا اولا: به رفع موانع و حجاب هاى معرفت -که همان هوا و هوس هاى آدمى است- کمک می کند و ثانیا: مؤمنان و پرهیزگاران، از آن جا که با مبدأ حقایق اتصال دارند، نوعى آگاهى از حقایق امور در دل آنان زنده می شود و به تعبیرى گویا با نگاه خداوند به امور مینگرند و به همین دلیل به دام گمراهى و خطاهاى دیگران گرفتار نمى آیند.
ایمان و معنویت باعث امیدوارى انسان می شود از این روست که خداوند می فرماید:«إن الذین ءامنوا والذین هاجروا وجاهدوا فى سبیل الله أولئک یرجون رحمت الله والله غفور رحیم؛ آنان که ایمان آورده اند و کسانى که هجرت کرده و در راه خدا جهاد نموده اند، آنان به رحمت خدا امیدوارند و خداوند آمرزنده مهربان است» (بقره/ 218).

اعتقاد به قدرت لایزال و ایمان به خداى مهربان و توانا، باعث دلگرمى و استوارى شده، آن چنان نیرویى در سراسر وجود انسان ایجاد مى کند که هیچ گاه مؤمن، خویشتن را ناتوان نمى یابد و راه هاى چاره را به روى خود مسدود نمى بیند و در نتیجه هرگز ناامید نمى شود و از حوادث سهمگین و خطرناک نمى هراسد.


ایمان باعث استوارى و تعادل روحى انسان می شود. پیشرفت علم پزشکى ثابت کرده است که بیشتر بیماریهاى روانى، مولود بى ایمانى و تزلزل عقیده است؛ زیرا هنگامى که انسان براى خود پناهگاهى نیابد در هر پیشامدى مانند پیرى خاطرش پریشان مى شود و احتمالا در ورطه بحران روانى سختى فرو می غلتد. اما کسى که به خدا عقیده دارد و به عالم غیب مؤمن است، در مقابل هرگونه رویدادى با نیروى ایمان و اعتقاد به خدا ایستادگى و مقاومت کرده، متانت روانى و آرامش عصبى خویش را محفوظ می دارد و از روان پریشى و افسردگى مصون میماند.

قرآن کریم براى بیان این نکته که ایمان مایه آرامش و بلکه به تعبیر برخى روایات، خود آرامش (سکینه) است تعبیرهاى مختلفى دارد: «ألاآ إن أولیآء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون؛ آگاه باشید، که بر دوستان خدا نه بیمى است و نه آنان اندوهگین مى شوند» (یونس/ 62).

«هو الذىآ أنزل السکینة فى قلوب المؤمنین لیزدادوآا إیمانا مع إیمانهم؛ اوست آن کس که در دل هاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانى بر ایمان خود بیفزایند» (فتح/ 4).


در این آیات شرح حال مؤمنان مخلص و مجاهد و پرهیزگار که درست نقطه مقابل مشرکان و افراد بى ایمان هستند بیان گردیده، تا با مقایسه -همانگونه که روش قرآن است- نور از ظلمت و سعادت از بدبختى شناخته شود. در نخستین آیه میگوید: آگاه باشید که اولیاى خدا نه ترسى بر آنان است و نه غمى دارند (ألا إن أولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون).

اولیا جمع ولى در اصل از ماده ولى گرفته شده که به معنى نبودن واسطه میان دو چیز و نزدیکى و پى در پى بودن آنها است، به همین دلیل به هر چیزى که نسبت به دیگرى قرابت و نزدیکى داشته باشد، خواه از نظر مکان یا زمان یا نسب و یا مقام،ولی گفته مى شود، استعمال این کلمه به معنى سرپرست و دوست و مانند اینها نیز از همین جا است.

بنابراین اولیاء خدا کسانى هستند که میان آنان و خدا حائل و فاصله اى نیست، حجابها از قلبشان کنار رفته، و در پرتو نور معرفت و ایمان و عمل پاک، خدا را با چشم دل چنان مى بینند که هیچگونه شک و تردیدى به دلهایشان راه نمى یابد، و به خاطر همین آشنایى با خدا که وجود بى انتها و قدرت بى پایان و کمال مطلق است، ما سواى خدا در نظرشان کوچک و کم ارزش و ناپایدار و بى مقدار است.

کسى که با اقیانوس آشنا است، قطره در نظرش ارزشى ندارد و کسى که خورشید را میبیند نسبت به یک شمع بى فروغ بى اعتنا است.


و از اینجا روشن مى شود که چرا آنها ترس و اندوهى ندارند، زیرا خوف و ترس معمولا از احتمال فقدان نعمتهایى که انسان در اختیار دارد و یا خطراتى که ممکن است در آینده او را تهدید کند، ناشى می شود، همانگونه که غم و اندوه معمولا نسبت به گذشته و فقدان امکاناتى است که در اختیار داشته است، اولیاء و دوستان راستین خدا از هر گونه وابستگى و اسارت جهان ماده آزادند، و زهد به معنى حقیقیش بر وجود آنها حکومت میکند، نه با از دست دادن امکانات مادى جزع و فزع میکنند و نه ترس از آینده در این گونه مسائل افکارشان را به خود مشغول میدارد. بنابراین غمها و ترسهایى که دیگران را دائما در حال اضطراب و نگرانى نسبت به گذشته و آینده نگه می دارد در وجود آنها راه ندارد. یک ظرف کوچک آب، از دمیدن یک انسان متلاطم می شود، ولى در پهنه اقیانوس کبیر حتى طوفانها، کم اثر است و به همین دلیل اقیانوس آرامش می نامند

«لکیلا تأسوا على ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم؛ تا بر آنچه از دست شما رفته است اندوه نخورید و بدانچه به شما داده (دلبسته و) سر مست نباشید» (حدید/ 23).
نه آن روز که داشتند به آن دل بستند و نه امروز که از آن جدا مى شوند غمى دارند، روحشان بزرگتر و فکرشان بالاتر از آن است که اینگونه حوادث در گذشته و آینده در آنها اثر بگذارد به این ترتیب امنیت و آرامش واقعى بر وجود آنها حکمفرماست و به گفته قرآن «أولئک لهم الأمن؛ امنیت مخصوص آنهاست» (انعام/ 82) و یا به تعبیر دیگر «ألا بذکر الله تطمئن القلوب؛ یاد خدا مایه آرامش دلها است» (رعد/ 28).
خلاصه اینکه غم و ترس در انسانها معمولا ناشى از روح دنیاپرستى است، آنها که از این روح تهى هستند، اگر غم و ترسى نداشته باشند بسیار طبیعى است. این بیان استدلالى مساله بود و گاهى همین موضوع به بیان دیگرى که شکل عرفانى دارد به این صورت عرضه مى شود. اولیاى خدا آن چنان غرق صفات جمال و جلال او هستند و آن چنان محو مشاهده ذات پاک او مى باشند که غیر او را به دست فراموشى مى سپردند، روشن است در غم و اندوه و ترس و وحشت حتما نیاز به تصور فقدان و از دست دادن چیزى و یا مواجهه با دشمن و موجود خطرناکى دارد، کسى که غیر خدا در دل او نمى گنجد و به غیر او نمى اندیشد و جز او را در روح خود پذیرا نمى شود، چگونه ممکن است غم و اندوه و ترس و وحشتى داشته باشد.
از آنچه گفتیم این حقیقت نیز آشکار شد که منظور غمهاى مادى و ترسهاى دنیوى است، وگرنه دوستان خدا وجودشان از خوف او مالامال است، ترس از عدم انجام وظائف و مسئولیتها، و اندوه بر آنچه از موفقیتها از آنان فوت شده، که این ترس و اندوه جنبه معنوى دارد و مایه تکامل وجود انسان و ترقى او است، به عکس ترس و اندوههاى مادى که مایه انحطاط و تنزل است. امام على (ع) در خطبه معروف همام که حالات اولیاى خدا در آن به عالیترین وجهى ترسیم شده میفرماید: «قلوبهم محزونة و شرورهم مامونة؛ دلهاى آنها محزون و مردم از شر آنها در امانند» و نیز می فرماید: «و لو لا الاجل الذى کتب الله علیهم لم تستقر ارواحهم فى اجسادهم طرفة عین شوقا الى الثواب و خوفا من العقاب؛ اگر اجلى که خداوند براى آنها مقرر کرده نبود حتى یک چشم بر هم زدن ارواح آنها در بدنهایشان آرام نمى گرفت، به خاطر عشق به پاداش الهى و ترس و وحشت از مجازات و کیفر او» (نهج البلاغه، خطبه 193).
قرآن مجید نیز درباره مؤمنان میگوید: «الذین یخشون ربهم بالغیب و هم من الساعة مشفقون؛ (همان) کسانی که از پروردگارشان در نهان پروا دارند و از قیامت بیمناکند» (انبیاء/ 49) بنابراین آنها خوف و ترس دیگرى دارند.

آرى اینها هستند که با داشتن این دو رکن اساسى دین و شخصیت چنان آرامشى در درون جان خود احساس میکنند که هیچیک از طوفانهاى زندگى آنها را تکان نمیدهد بلکه به مضمون «المؤمن کالجبل الراسخ لا تحرکه العواصف؛ همچون کوه در برابر تند باد حوادث استقامت به خرج میدهند».

هم چنین رسول خدا فرمود: «المؤمن اشد فی دینه من الجبال الراسیة و ذلک ان الجبل قد ینحت منه و المؤمن لایقدر احد على ان ینحت من دینه شیئا؛ پایدارى مؤمن در حفظ ایمان خود از کوه هایى که به زمین ریشه دوانیده بیش تر و استوارتر است زیرا از کوه تراشیده میشود، ولى کسى را توانایى آن نیست که اندکى از دین مؤمن بکاهد». مؤمن از همه چیز دست بر میدارد تا دینش سالم بماند، نه مانند آن جنایت کار متملق که براى تقرب به منصور، دست از دین خود بکشد.


در آیه 64 سوره یونس روى مساله عدم وجود ترس و غم و وحشت در وجود اولیاى حق با این عبارت تاکید می کند که براى آنان در زندگى دنیا و در آخرت بشارت است: (لهم البشرى فی الحیاة الدنیا و فی الآخرة).به این ترتیب نه تنها ترس و غمى ندارند بلکه بشارت و خوشحالى و سرور به خاطر نعمتهاى فراوان و مواهب بى پایان الهى هم در این زندگى و هم در آن زندگى نصیب آنان مى شود.

باز براى تاکید اضافه میکند سخنان پروردگار و وعده هاى الهى تغییر و تبدیل ندارد، و خداوند به این وعده خود نسبت به دوستانش وفا میکند (تبدیل لکلمات الله ) و این پیروزى و سعادت بزرگى است براى هر کس که نصیبش شود (ک هو الفوز العظیم ).

و در آخرین آیه روى سخن را به پیامبر (ص) که سر سلسله اولیاء و دوستان خدا است کرده و به صورت دلدارى و تسلى خاطر به او میگوید: سخنان ناموزون مخالفان و مشرکان غافل و بیخبر تو را غمگین نکند «و لا یحزنک قولهم إن العزة لله جمیعا هو السمیع العلیم؛ چرا که تمام عزت و قدرت از آن خدا است و در برابر اراده حق از دشمنان کارى ساخته نیست او از تمام نقشه هاى آنها با خبر است، سخنانشان را می شنود و از اسرار درونشان آگاه است (یونس/ 65).

اهمیت ایمان و عظمت مؤمن
در روایات تعابیرى در شأن و اهمیت ایمان و تعظیم مومن وارد شده است که در برابر آنها انسان فقط می تواند اظهار شگفتى کند. از جمله:
الف. امام صادق (ع): «المؤمن اعظم حرمه من الکعبه؛ حرمت مؤمن از حرمت کعبه بیشتر است» (بحار، ج 68، ص 16).
ب. پیامبر اکرم (ص): «ان الله جل ثنائه یقول و عزتى و جلالى ما خلقت من خلقى خلقا احب الى من عبدى المؤمن...؛ به عزت و جلالم قسم! هیچ کس را خلق نکردم که نزد من از بنده مؤمن محبوب تر باشد...» (بحار، ج 71، ص 158).
ج. «روى عن الصادق(ع): المؤمنة اعز من المؤمن و المؤمن اعز من الکبریت الاحمر، فمن راى منکم الکبریت الاحمر؟ از امام صادق (ع) روایت شده است: زن مؤمن از مرد مؤمن عزیزتر است و مرد مؤمن از کبریت احمر عزیزتر؛ پس چه کسى از شما کبریت احمر را دیده است؟» (اصول کافى، ج 2، ص 242).
در قرآن کریم آیاتى است که عدد بندگان راستین را اندک میداند؛ «قلیل من عبادى الشکور؛ از بندگان من عده اندکى شکرگزارند» (سبا/ 13)، «و ما امن معه الاقلیل؛ و گرویدگان به نوح عده قلیلى بیش نبودند» (هود/ 40). کمى مؤمنان در این احادیث به خوبى بیان شده است و به همین نسبت، ارزشمندى ایمان و حساسیت بسیار زیاد آن پوشیده نمیماند؛ اگر ایمان عزت دنیا و آخرت است؛ اگر مؤمن عزیزترین خلق خدا روى زمین است؛ و اگر مومن حرمتى بیش از کعبه دارد، پس ایمان و عظمت مؤمن و حقارت کافر حد و حصرى نخواهد داشت. ایمان راهى است که انسان با آن به امنیت می رسد، زیرا اصولا ایمان امنیت است و جسم و جان انسان، تنها با ایمان حیات میگیرد و نزد حق عظیم و مکرم میگردد. امام على (ع) می فرماید: «لایذوق المرء من حقیقة الایمان حتى یکون فیه ثلاث خصال: الفقه فى الدین و الصبر على المصائب و حسن التقدیر فى المعاش؛ حضرت على (ع) فرمود: انسان حقیقت ایمان را نمیچشد، مگر آنکه سه ویژگى در او باشد: تفقه در دین، صبر بر مصایب، و تقدیر و تدبیر نیکو در امر معاش» (بحار، ج 71، ص 85).
ایمان سه ویژگى را به همراه خود می آورد: اول تیزبینى در امور دینى؛ به عبارت دیگر، شخص مؤمن، هم دین و مسائل دینى ـاعم از اعتقادى و امور عملی- را خوب می شناسد، و هم در تشخیص مسائلى که در حیات فردى یا جمعى او رخ میدهد و تطبیق آنها بر امور دینى، بینا و بصیر است. دوم، بر مشکلات و مصائب صبور است؛ یعنى ناگوارى ها و دشواریهاى زندگى را هدفدار میبیند. مشکلات یا براى تکامل انسان است و یا کاهش بار گناه را به دنبال دارد. سوم، مؤمن عاقل است و در معاش خود حساب و کتاب دارد و براى امور زندگى با برنامه است؛ نه اینکه به روزمرگى و آنچه پیش آید خوش آید، مبتلا باشد. بر اساس این حدیث، نه تنها مؤمن داراى تقدیر و برنامه است، بلکه داراى حسن تقدیر و تدبیر است. نکته جالب توجه در این حدیث تعبیر، ذوق ایمان است که به این نکته اشاره دارد که ایمان چشیدنى و یافتنى است و چنان طعم لذت بخشى دارد که هر که آن را بچشد، سراپا از شهد شیرین ایمان و حلاوت طعم آن سرمست و هوشیار میشود. البته ایمان یک عقیده خشک و خالى یا الفاظى تشریفاتى نیست، بلکه به منزله روحى است که در کالبد بیجان افراد بى ایمان دمیده مى شود و در تمام وجود آنها اثر مى گذارد، چشم آنها دید و روشنایى، گوش آنها قدرت شنوایى، زبان توان سخن گفتن و دست و پا قدرت انجام هر گونه کار مثبت پیدا مى کند. ایمان افراد را دگرگون مى سازد و در سراسر زندگى آنها اثر مى گذارد و آثار حیات را در تمام شئون آنها آشکار مى نماید.
خداوند در سوره انعام می فرماید: «أ و من کان میتا فأحییناه و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها کذلک زین للکافرین ما کانوا یعملون؛ آیا کسی که مرده بود و زنده اش کردیم و برایش نوری پدید آوردیم که با آن در میان مردم راه برود، مانند کسی است که گویا در تاریکی هاست و از آن بیرون آمدنی نیست؟ بدین سان برای کافران اعمالی که انجام می دادند، جلوه یافته است» (انعام/ 122). از جمله (فأحییناه؛ما او را زنده کردیم) استفاده میشود که ایمان، گرچه باید با کوشش از ناحیه خود انسان صورت گیرد اما تا کششى از ناحیه خدا نباشد این کوششها به جایى نمى رسد! سپس میگوید: ما براى چنین افراد نورى قرار دادیم که با آن در میان مردم راه بروند (و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس).
گرچه مفسران درباره منظور از این نور احتمالاتى داده اند اما ظاهرا منظور از آن تنها قرآن و تعلیمات پیامبر (ص) نیست، بلکه علاوه بر این، ایمان به خدا، بینش و درک تازه اى به انسان می بخشد، روشن بینى خاصى به او میدهد، افق دید او را از زندگى محدود مادى و چهار دیوار عالم ماده فراتر برده و در عالمى فوق العاده وسیع فرو می برد و از آنجا که او را به خود سازى دعوت میکند، پرده هاى خودخواهى و خودبینى و تعصب و لجاج و هوى و هوس را از مقابل چشم جانش کنار میزند، و حقایقى را میبیند که هرگز قبل از آن قادر به درک آنها نبود. در پرتو این نور میتواند راه زندگى خود را در میان مردم پیدا کند، و از بسیارى اشتباهات که دیگران به خاطر آز و طمع، و به علت تفکر محدود مادى، و یا غلبه خود خواهى و هوى و هوس، گرفتار آن میشوند مصون و محفوظ بماند.